تبليغاتX
دلتنگی های یک مریم
این کوچلو می گه می تونه به من کمک کنه تا از دوری خسته نشم

وقتی تلفن می کنی آن هم زودتر از موقعی که باید خانه باشی

و می گویی در را باز کن ، من تعجب می کنم چرا زنگ زدی تو که کلید داری

وقتی در را باز می کنم با قیافه آشفته ایی که داری نگاه می کنم

و تو آن لبخند مخصوصت را (همان که حتی چشم هایت هم می خندد) می زنی

وقتی بسته ایی را به من می دهی

و می گویی تولد ما شدنمان مبارک

پر از احساس خوب می شوم

از اینکه 5 سال با تو بودم 

و حس می کنم چقدر نوشته کارت عروسی مان را رعایت می کنیم

از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم

و تا اوج بودن با هم هستیم

ممنون عشق من که این روزهای تنهایی و غربت در کنار تو

هیچ غربتی احساس نمی کنم

نوشته شده توسط مریم در ساعت 7:42 | لینک  | 

از همین تریبون از همه کسانی که آمدند و من وقت نکردم سربزنم عذر می خواهم

مدتی کم رنگم به این علت ها

1. مادر پسرکی نوپا هستم که همه وقت من را برای خودش می خواهد

حتی خواب شیرین هم این شب ها ندارم (برعکس دوران نوزادیش)

2. مهمان دارم از ایران به مدت نامعلوم آن هم از نوع عزیز فامیل همسر

3.کلاس هایم شروع شده از صبح با این پسرک می رویم بیرون تا 4 یا 5 بعدازظهر

البته از فردا که مهمان هایم بیایند نمی دانم چقدر وقت برای اندکی فکر به خود دارم

4. نه مامانم پیشم هست که مثل مامان های کنار مامان هاشون کمی این پسرک

را از سرم باز کنم نه کسی را دارم که یک وقت هایی او را از من دور کند

5.هوا هم دارد سرد می شود این ربطی به سرگرمی من ندارد

چرا دارد خودتان حدس بزنید

6. البته این سرگرمی یک خوبی دارد دیگر وقت فکر به نگرانی ها ندارم

7.در راستا آمدن مهمان و شروع کلاس ها یک جورهایی با این پسرک خانه تکاندیم

8. تو هر وقت خواستی ما با دل و جان آن دلبرک را نگه می داریم این متن را به

    خودت نگیر

9.دیگه فکر کنم تمام شد اگر دوست دارید ادامه بدهم

10. همین جوری دلم خواست ده قسمتی بشود

اما شما

بهاری  باشید

نوشته شده توسط مریم در ساعت 20:9 | لینک  | 

آنقدر دلشوره دارم که دلم می خواهد همه چی را بالا بیارم

صبحی که با گریه شروع شود وای به حال شبش

وقتی از دور به چیزی نگاه می کنی متوجه عظمت و بزرگی اش می شوی

از دور دیدن خیلی بد است خیلی


نوشته شده توسط مریم در ساعت 8:9 | لینک  |